دنیای امروز در آستانه هزاره سوم و در عصر رقابت، تنها سازمانی هایی پایدار می مانند که قدرت تحول در گذر زمان را داشته باشند. امروزه سازمان هایی در مسیر رشد و پویایی موفق خواهند بود که با رویکرد مشتری محوری به دنبال کیفیت و بهره وری باشند. از یک سو در راه ارتقای کیفیت تولید محصولات یا ارائه خدمات خود گام بردارند و از سویی دیگر با توجه به محدودیت منابع بر ضرورت و اهمیت تاکید بر مقوله بهره وری در سازمان خود پیشتاز باشند.
کیفیت طبق نظر پروفسور جوران، دارای دو مفهوم مکمل است.
مفهوم اول: کیفیت یعنی وجود ویژگی هایی در محصول (ویژگی های کیفیت) که نیازهای مشتری را پاسخ دهد و لذا موجب رضایت مشتری گردد. هدف کیفیت بالاتر، ایجاد رضایت بیشتر مشتری و انتظار درآمد بیشتر است. ایجاد ویژگی های بیشتر و بهتر کیفیت مستلزم سرمایه گذاری و افزایش هزینه است، لذا از این زاویه کیفیت بالاتر هزینه بردار است برای درآمد بیشتر. در اینجا کیفیت با درآمد مرتبط است.
مفهوم دوم: کیفیت یعنی عدم عیب و خطا. عیب و خطا موجب ضایعات، تعمیرات، دوباره کاری، محصول مرجوع، نارضایتی مشتری، شکایت، جریمه و از دست دادن مشتری می گردد و همه اینها هزینه آور هستند. بدین ترتیب کیفیت بالاتر حاوی عیب و خطای کمتر و لذا هزینه کمتر است. در اینجا کیفیت با هزینه مرتبط است.
دکتر ادوارد دمینگ در کتاب “خروج از بحران” خود این چنین از کیفیت صحبت می کند:
کیفیت فقط می تواند براساس عوامل آن تایید گردد. چه کسی قاضی کیفیت است؟ از نظر یک کارگر خط تولید، او هنگامی کیفیت را تولید می کند که بتواند به کارش اقدام کند. کیفیت سطح پایین به نظر او از دست دادن سرمایه و حتی شغل می باشد. کیفیت سطح پایین نیز به نظر او حفظ سرمایه سازمان است.
دمینگ تا آنجا پیش می رود که ادعا می کند کیفیت معیارهای متفاوتی دارد و این معیارها دائما در حال تغییر هستند. افراد مختلف به معیارهای مختلف به طور متفاوتی ارزش می گذارند و به همین علت، اندازه گیری اولویت های مشتری و بازنگری ادواری در این اندازه گیری ها برای موفقیت در رقابت بسیار مهم است.
واژه بهره وری در زبان فارسی ترجمه ای برای لغت productivity است. این لغت از یک سو واژه ای تکنیکی در علم اقتصاد، مدیریت پروژه و مهندسی است و از سوی دیگر یک واژه عمومی در محاورات کارگزاران، مدیران، کارکنان سازمان و سایر اقشار جامعه است.
در بیان اول با تعاریف خاص تکنیکی و تقریبا غیر قابل انعطاف مواجه هستیم.در این دیدگاه، بهره وری یک معیار اندازه گیری عملکرد است که نسبت خروجی (یا ارزش های تولید شده) به ورودی (منابع و ارزش های مصرف شده) تعریف می شود.
اما در بیان دوم این واژه معانی گسترده و قابل انعطافی دارد. به عنوان نمونه اینکه بهره وری یک دیدگاه فکری است. یک طرز تفکر برای تداوم پیشرفت و بهبود هر آنچه که وجود دارد می باشد و در واقع اطمینان به قابلیت انجام کارهای امروز بهتر از دیروز بطور مداوم است و تلاشی پیوسته برای بکارگیری تکنیک های جدید می باشد.
موسس مرکز بهره وری ژاپن اذعان می دارد: بهره وری مترادف با کیفیت است و راجع به افرادی است که با مهارت های خود، روحیه کار گروهی، کارایی، غرور در کار و مشتری گرایی و به کمک ماشین آلات و سیستم ها، بر ارزش فرآیند کار می افزایند؛ در یک سازمان به هر دو صورت از کلمه بهره وری استفاده می کنند.
بدین ترتیب هدف از بهبود بهره وری عبارت است از: نگرش و رفتاری مناسب برای استفاده بهینه و مطلوب از مجموعه قابلیت ها، توانایی ها، فرصت ها، سرمایه ها، منابع و نیروها که همراه با فعالیت های فردی و جمعی است و به سود افراد اجتماع خواهد بود.
در سال های گذشته مدیریت همواره رابطه کیفیت و بهره وری را اساسا بصورت رابطه ای معکوس تلقی می نمود. بدان معنا که برای دستیابی به بهبود در یکی از این دو متغیر، لازم بود که افت و انحطاط در دیگری را پذیرفت و کیفیت را تنها به زیان بهره وری بهبود بخشید و برعکس. در حالی که امروزه بسیاری از سازمانها با این دیدگاه به فعالیت می پردازند که کیفیت بهبود یافته، بهره وری بهبود یافته را در پی خواهد داشت همانند نرم افزار پلنی دو. چگونه می توان این نقطه نظرهای متفاوت را با یکدیگر تطابق داد؟
این مشکل تا حدی در تعریف ما از این دو متغیر نهفته است. چنانچه برداشت ما از کیفیت، مطلق باشد یعنی کیفیت بهبود یافته برابر است با خوبی محض یا ویژگی های بیش از اندازه سخت، ممکن است تصور این که چگونه می توان بدون هزینه اضافی به کیفیت بهبود یافته دست یافت، در واقع مشکل باشد.
از طرف دیگر چنانچه کیفیت به عنوان ” انطباق با ویژگی ها” تلقی شود، تعریفی که امروزه در دنیای تجارت بطور گسترده ای پذیرفته شده است، ارتباط آن با بهره وری آشکارتر می شود. در صورتی که محصول یا خدمت با نقایصی تولید یا عرضه شود، یعنی در رسیدن به ویژگی های آن کالا یا خدمت ناموفق باشد آنگاه ضرورت دارد بر روی آن محصول یا خدمت مجددا کار، پردازش یا تولید صورت گیرد. در نتیجه منابع (نیروی کار، مواد، تجهیزات، اطلاعات) بیشتری جهت تولید میزان مشخصی محصول یا خدمات لازم است تا دارای خصوصیات لازم باشند.
این امر ما را به مفهوم کیفیت در قالب “فرآیند” رهنمون می سازد که خود دارای همبستگی مستقیم و روشنی با بهره وری است اگرچه محصولات تکمیل شده یا خدمات تحویل شده یک سازمان ممکن است در نهایت با ویژگی های آن محصولات یا خدمات تطبیق داده شوند. با وجود این کیفیت فرآیندی که آن کالاها و خدمات را تولید می کند، می تواند بطور گسترده ای متفاوت بوده، تاثیری اساسی بر بهره وری آن سازمان بگذارد.
چنانچه لازم باشد تا میزان قابل ملاحظه ای از محصول یا خدمت دوباره کاری شده و یا مجددا پردازش شود، در صورت بالا بودن میزان ضایعات یا مشکلات سازمان نمی تواند مدعی سطوح بالای کیفیت یا سطوح بالای بهره وری باشد.
عملکرد ضعیف کیفیت، نهاده های لازم جهت تولید میزان مشخصی از ستاده را افزایش می دهد. دوباره کاری بطور قطع، میزان نیروی کار لازم و همچنین احتمالا میزان انرژی، مواد و سرمایه مورد نیاز را بالا می برد. زیانهای ناشی از ضایعات، آشکارا مواد لازم برای سطح مشخصی از تولید را افزایش می دهند. صرف نظر از نیروی کار، تجهیزات و فضای لازمی که در اثر این زیان ها تلف می شوند و سرانجام عملکرد ضعیف کیفیت، نیاز به بازرسی و کنترل ها را افزایش می دهد که این امر قطعا به منابع اضافی نیاز دارد.
در صورت وجود کیفیت پایین لازم است که میزان قابل توجهی از منابع یک سازمان، به رفع نواقص و کنترل ضایعات اختصاص یابد تا به تولید کالاها و خدمات. پس با بهبود کیفیت، منابع لازم جهت تولید میزان مشخصی ستاده کاهش می یابد و این امر به بهبود بهره وری منجر خواهد شد.